ميرزا محمد حيدر دوغلات
14
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خداوند را به دو شناختم و جز خداوند را به نور او شناختم . پس خداوند تعالى تن را بيافريد و حواله زندگانى آن به جان كرد و دل را بيافريد و حواله زندگانى آن به خود كرد . پس عقل را قدرت زنده كردن تن نمىباشد ، محال باشد كه دل را زنده كند ، چنان كه گفت : أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ 7 ، و حواله حيات آن جمله به خود فرمود . آنگاه گفت : وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ 8 آفريدگار گفت نورى كه روشنى مؤمنان اندر اوست ، منم و نيز گفت : وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا 9 پس چون قبض و بسط و شرح و ختم دل به دو بود . محال باشد كه راه نمايى كه وى را داند هرچه دون اوست همه علت و سبب است ، هرگز علت و سبب بىعنايت مسبب راه نتواند كه حجاب راهبر باشد ( 5 پ ) نه راهبر . تا اينجا عبارت كشف المحجوب بوده پس اكتساب بنده از آن قاصر است . چون نسيم هدايت ازلى در رسد از گلبن دل غنچه ايمان شكفتن گيرد و اگر عنايت هدايت نباشد ، اگر همهء باد قوم عاد برخيزد « 1 » و گلبن دل را از بيخ بركند ، ورقى از شكفتن پديد نيايد . بيت : « 2 » پريشان شود گل ز باد سحر * نه هيزم كه نشكافدش جز تبر چنان كه پير هرات مىفرمايد ابو جهل از كعبه مىآيد و ابراهيم از بتخانه ، كار عنايت او دارد و ديگر همه بهانه . مقصود از تمهيد اين مقدمه آن است كه 10 سبب اسلام توغلقتمورخان آن است كه شيخ جمال الدين را پيش او آوردند . او سگان را به گوشت خوك سير مىكرد . « 3 » گفت تو بهترى يا اين سگ ؟ شيخ فرمود ، اگر ايمان با من باشد من بهترم و اگر ايمان با من نباشد ، سگ از من بهتر است . از همين سخن « 4 » متأثر شد و محبت اسلام در دل او قرار گرفت كه اين عنقريب به شرح خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى . « 5 » توغلقتمور پسر ايسان « 6 » بوغاخان است و نسبت ايشان ، بوغاخان « 7 » ابن دواخان « 8 » ابن براق ابن قراسو « 9 » ابن مامكاى « 10 » ابن جغتاى « 11 » ابن چنگيزخان ابن توسوكاى ابن برتان « 12 » ابن قبل
--> ( 1 ) . نب : از . ( 2 ) . نت : فرد . ( 3 ) . نت : + و . ( 4 ) . نت : + خان . ( 5 ) . نگ : - كه اين . . . اللّه تعالى . ( 6 ) . نت : آسان . ( 7 ) . نت : + اين است . ( 8 ) . نب ، نت : دواحخان . ( 9 ) . نگ : قراايسون . ( 10 ) . نگ : موتوكان . ( 11 ) . نگ : چغتاى . ( 12 ) . نت : بريان .